الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
407
دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )
نابينايى را بر هدايت ترجيح دهند » . « 1 » از اين حديث شريف استفاده مىشود كه خداوند بشر را به خاطر رسيدن به « كمال » خلق كرده ، وسائل آن را ، هم از نظر « تكوين » و هم از نظر « تشريع » در اختيارش گذارده است . در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است كه از آن حضرت سؤال شد : « چرا خداوند مخلوقات را آفريد ؟ » فرمود : « انّ اللَّه تبارك و تعالى لم يخلق خلقه عبثاً و لم يتركهم سُدىً بل خلقهم لاظهار قدرته و ليكلّفهم طاعته ، فيستوجبوا بذلك رضوانه ، و ما خلقهم ليجلب منهم منفعة و لا ليدفع بهم مضرّة ، بل خلقهم لينفعهم و يوصلهم إلى نعيم الأبد ؛ خداوند تبارك و تعالى مخلوقات خود را بيهوده نيافريد و آنها را به صورت مهمل به حال خود نگذاشت ، بلكه آنها را براى آشكار كردن قدرت و مكلّف نمودن آنها بر اطاعت ( از دستورات خود ) آفريد تا بدين وسيله خشنودى خدا را به دست بياورند . ( و به مقامات و الا ارتقا يابند ) و آنها را به خاطر جلب منفعت براى خود و دفع ضرر و زيان از خويش نيافريد ، بلكه آنها را خلق كرد تا بر آنها سودى برساند و به نعمت ابدى رهنمون سازد » . « 2 » از اين حديث نيز به روشنى استفاده مىشود كه هدف نهايى از افعال تكوينى و تشريعى خدا تكامل بشر است . 3 . در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام گذشت هنگامى كه از آن حضرت راجع به حلال و حرام سؤال كردند . در پاسخ فرمود : « إنّه لم يجعل شىءٌ إلّا لشيء ؛ هيچ چيزى نيست مگر اين كه براى چيزى ( و هدفى ) قرار داده شده است » . « 3 » اگر چه راوى از مسائل و احكام شرعى سؤال كرد ، ولى پاسخ امام عليه السلام عام است و شامل افعال تكوينى نيز مىشود . چنان كه « علّامهء مجلسى » اين احتمال را داده . وى بعد از نقل حديث و پس از تصريح به اين كه تمام احكام الهى معلّل به مصالح و مفاسد است ، مىگويد : « و يمكن ان يعمّ بحيث يشمل الخلق و التقدير ايضاً فانّه تعالى لم يخلق شيئاً ايضاً الّا لحكمة كاملة و علّة باعثة ؛ ممكن است كلام امام عليه السلام را عام گرفت به گونهاى كه هم شامل خلق ( تكوين ) و هم شامل تقدير ( تشريع ) باشد ، چرا كه خداوند چيزى را جز به جهت حكمت و علّتى كه از آن برخوردار است نيافريده است » . « 4 » و احاديث ديگرى كه ذكر همه آنها به طول مىانجامد . نتيجه اين كه از ديدگاه آيات و روايات اسلامى هدفمند بودن آفرينش جهان و تمامى موجودات عالم جاى شك و ترديد نيست .
--> ( 1 ) . توحيد صدوق ، ص 347 ، باب السعادة و الشقاوة ، ح 3 . ( 2 ) . علل الشرايع ، ج 1 ، ص 9 ، باب 9 ، ح 2 . ( 3 ) . همان مدرك ، ص 8 ، باب 8 ، ح 1 . ( 4 ) . بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 110 ، ذيل حديث 3 .